محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3910

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : آنچه قتيبه در خراسان كرد هيچكس نكرد اما نامردى كرد به سبب آنكه حجاج به دو نوشته بود كه مردم آنجا را فريب بده و در راه خدا خونشان را بريز . حسن بن رشيد گويد : اسپهبد به يكى گفته بود : « اى گروه عربان قتيبه و يزيد را كه سروران عرب بودند كشتيد ؟ » آنگاه گفت : « كدام يكىشان پيش شما بزرگتر و پر مهابتتر بود ؟ » گفت : « اگر قتيبه به مغرب در انتهاى سوراخى بود و در بند آهنين و يزيد با ما در ولايتمان بود و ولايتدارمان ، قتيبه به نزد ما بزرگتر و پر مهابتتر بود . » مفضل بن محمد ضبى گويد : روزى كه قتيبه كشته مىشد يكى پيش وى آمد كه نشسته بود و گفت : « امروز پادشاه عرب كشته مىشود » ، قتيبه به نزد كسان پادشاه عرب بود . قتيبه به دو گفت : « بنشين » كليب بن خلف گويد : يكى از كسانى كه به روز كشته شدن قتيبه همراه وكيع بوده بود به من گفت : « وكيع يكى را گفت كه ندا داد : نبايد ساز و برگ كشته اى گرفته شود . » گويد : ابن عبيد هجرى بر ابو الحجر باهلى گذشت و ساز و برگ او را برگرفت وكيع خبر يافت و گردن او را بزد . عبد الله بن عمر از مردم تميم اللات گويد : روزى وكيع بر نشست ، مستى را پيش وى آوردند بگفت تا او را كشتند . گفتند : « كشتن او را روا نبود ، بايد حدش مىزدند » گفت : « من با تازيانه عقوبت نمىكنم با شمشير عقوبت مىكنم » نهار بن توسعه در اين باره شعرى گفت به اين مضمون : « ما از دست باهلى گريان بوديم « اما اين غدانى بدتر است و بدتر »